باسمه تعالی

پرداخت افراطی به روایات و کنار گذاشتن قرآن (و هم چنین عقل)، انحرافی است که از اوان دوران اسلامی شکل گرفته و هنوز نیز به گونه های آشکار و پنهان در میان حوزه های علمیه و باورها و اعتقادات عمومی مردم نقش ویژه ای ایفا می کند. این جریان انحرافی که به آن اخباری گری گفته می شود، به ویژه باعث کنار گذاشتن قرآن از علوم دینی و مهجوریت قرآن در میان عامه مردم شد. علامه طباطبائی(ره) در تفسیر شریف المیزان در آنجایی که سیری تحلیلی از تاریخ اسلام ارائه می دهد(اینجا) چگونگی مهجور شدن قرآن توسط این جریان را چنین بیان می کند:

“…ائمه (ع) بسیارى از روایاتى که از رسول خدا (ص) و از خود ایشان در دست و دهن‏‌ها افتاده بود انکار نموده و به شیعیان خود دستور فرمودند هر حدیثى که از ما براى شما نقل مى‏‌شود بر قرآن عرضه کنید، آن‌چه موافق با قرآن است بگیرید، و آن‌چه مخالف است رها کنید. اما مردم مگر افرادى انگشت‌شمار به این دستور عمل ننمودند، و مخصوصا به روایاتى که در غیر مورد مسائل فقهى بود بدون عرضه آنها بر قرآن پذیرفتند، و رفتار عامه مردم شیعه در قبول هر سخنى که جنبه حدیث داشت رفتار عامه مردم سنى در مورد احادیث نبوى بود. و حتى عامه شیعه در این امر آن چنان افراط کردند که جمعى قائل شدند به اینکه ظواهر قرآن حجت نیست، ولى کتابهایى دیگر از قبیل مصباح الشریعه و فقه الرضا و جامع الاخبار حجت است، و افراط را از این حد نیز گذرانده به جایى رساندند که گفتند: حدیث هر چند که‏ مخالف صریح قرآن باشد مى‏تواند قرآن را تفسیر کند، و این حرف نظیر و هم سنگ سخنى است که بیشتر اهل سنت گفته‏اند، و آن این است که حدیث اصلا مى‏تواند قرآن را نسخ کند، و به نظر مى‏رسد قضاوتى که دانشمندان در باره رفتار امت اسلام کرده‏اند قضاوت درستى باشد، آنها گفته‏اند: اهل سنت کتاب را گرفتند و عترت را رها کردند و سر انجام کارشان بدانجا کشیده شد که کتاب هم از دستشان رفت، و شیعه عترت را گرفته کتاب را رها کردند، و سر انجام کارشان بدینجا کشیده شد که عترت هم از دستشان رفت، پس مى‏توان گفت که امت اسلام بر خلاف دستور صریح رسول خدا (ص) که فرموده:” انى تارک فیکم الثقلین …”، هم قرآن را از دست دادند، و هم عترت را، هم کتاب را و هم سنت را. این راهى که امت در مورد حدیث پیش گرفت یکى از عواملى است که در قطع رابطه علوم اسلامى یعنى علوم دینى و ادبى از قرآن کریم اثرى به سزا داشت، با اینکه همه آن علوم به منزله شاخ و برگها و میوه‏هاى درخت طیبه قرآن و دین بود، درختى که اصلش ثابت و فرعش در آسمان است و به اذن پروردگارش میوه‏اش را در هر آنى مى‏دهد، چون اگر در باره این علوم دقت به خرج دهى خواهى دید که طورى تنظیم شده که پیدا است گویى هیچ احتیاجى به قرآن ندارد، حتى ممکن است یک محصل همه آن علوم را فرا بگیرد متخصص در صرف و نحو بیان و لغت و حدیث و رجال و درایه و فقه و اصول بشود، و همه این درسها را تا آخر بخواند و قهرمان این علوم نیز گردد، و حتى به پایه اجتهاد نیز برسد، ولى قرآن را آن طور که باید نتواند قرائت کند، و یا به عبارتى اصلا دست به هیچ قرآنى نزده باشد، پس معلوم مى‏شود از این دیدگاه هیچ رابطه‏اى میان آن علوم و میان قرآن نیست و در حقیقت مردم در باره قرآن به جز قرائت هیچ وظیفه‏اى ندارند، و العیاذ باللَّه قرآن ارزشى جز خواندن و یا آویزان کردن به گردن نوزاد- تا از حوادث ناگوار محفوظ بماند- ندارد، پس شما خواننده عزیز اگر از این قسم مسلمانان هستى عبرت بگیر و در رفتارت با قرآن تجدید نظر کن، حال بر سر سخن آمده و مى‏ گوئیم.”

در مقاله ذیل سیر تحول این جریان و چرایی ماندگاری آن در میان خواص و عوام مورد بررسی قرار گرفته است.

پیدایش، سیر تطور و ماندگاری اخباریگری